خرید بک لینک

1.     تعریف کنترل داخلی کنترل داخلی فرایندی است که توسط هیات مدیره، سایر مدیران و کارکنان یک واحد انتفاعی اجرا می شود و هدف از طراحی آن کسب اطمینان معقول از دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده به شرح ذیل می باشد: اثربخشی و کارایی عملیات قابلیت اتکاء گزارشات مالی مطابقت با قوانین و مقررات اجرایی تعریف مذکور شامل چند مفهوم بنیادی به شرح ذیل می باشد: کنترل داخلی یک فرایند است. یعنی ابزاری برای رسیدن به پایان است و به خودی خود یک پایان نیست. کنترل داخلی متأثر از کلیه کارکنان است. به عبارت دیگر کنترل داخلی صرفاً یک فرم یا یک سیاست سالانه نیست و کارکنان یک سازمان در همه سطوح را شامل می شود. کنترل داخلی صرفاً یک اطمینان معقول برای مدیریت و اعضای هیات مدیره ایجاد می کند، نه اطمینان کامل. کنترل داخلی منجر به دستیابی به یک یا چند هدف جداگانه می شود لیکن ممکن است که این اهداف با هم تداخل داشته باشند. تعریف کنترل داخلی به دو علت بسیار گسترده است. اول اینکه، کنترل داخلی روشی است که بیشتر مدیران ارشد برای مدیریت کسب و کار زیرمجموعه خود با آن سروکار دارند. در واقع، آنها اغلب از واژه "کنترل" صحبت می کنند در حالی که خود "تحت کنترل" هستند. دوم اینکه، تعریف مذکور نشان می دهد که کنترل داخلی دارای زیرمجموعه است. به عبارت دیگر می توان به صورت جداگانه بر هر کدام از اجزای آن تمرکز نمود. به عنوان مثال برخی از کنترلها به گزارشگری مالی و برخی دیگر به رعایت قوانین و مقررات مربوط می شود. 1.1. فرایند کنترل داخلی یک رویداد یا یک ویژگی نیست، بلکه یک سری عملیات است که از فعالیتهای سازمان نشأت می­گیرند. این عملیات فراگیر بوده و جزو اصولی می­باشند که مدیریت سازمان بر اساس آنها فعالیتهای تجاری را راهبری می­نماید. فرایندهای تجاری که در داخل واحدها یا فعالیتهای سازمان و یا در راستای آنها هدایت و راهبری می­شوند، در یک فرایند اساسی شامل برنامه­ریزی، اجرا و نظارت مدیریت می­شوند. کنترل داخلی نیز بخشی از این فرایندها است که با آنها یکپارچه شده است. لذا کنترل داخلی مدیریت سازمان را قادر می­سازد که بر فرایند راهبری، نظارت مستمر داشته باشد. به عبارت دیگر کنترل داخلی یک ابزار برای مدیریت است نه جانشین آن. 1.2. کارکنان کنترل داخلی متأثر از هیأت مدیره، مدیران اجرایی و کلیه کارکنان یک سازمان می­­باشد و توسط همه آنها اجرا می­شود. کارکنان اهداف سازمان را تعیین می­کنند و مکانیزمهای کنترلی را برای رسیدن به این اهداف استقرار می­دهند. همچنین کنترل داخلی از عملکرد کارکنان تأثیر می­پذیرد. کنترل داخلی تشخیص می­دهد که کارکنان ممکن است در بعضی موارد درک صحیحی از عملیات نداشته باشند و یا نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند. هر فردی در محیط کار، زمینه­های منحصر به فرد و تواناییهای فنی و همچنین نیازها و اولویتهای مختلفی را برای سازمان به ارمغان می­آورد. این رویدادهای مرتبط، بر کنترل داخلی تأثیر می­گذارند. 1.3. اطمینان معقول   کنترل داخلی حتی اگر خیلی خوب طراحی و بکار گرفته شود، صرفا می تواند یک اطمینان معقول نسبت به دستیابی به اهداف سازمان را برای مدیران و اعضای هیات مدیره فراهم نماید. دستیابی به اهداف سازمانی تحت تاثیر محدودیتهای ذاتی قرار می گیرد که در همه کنترلهای داخلی وجود دارد. 1.4. اهداف سازمانی هر سازمانی برای یک ماموریت خاصی تشکیل می شود و اهدافی را تعیین نموده و برای رسیدن به آن اهداف، استراتژیها را تعریف می نماید. این اهداف معمولاً عبارتند از: اهداف عملیاتی؛ مربوط به کارایی و اثربخشی در استفاده از منابع سازمان اهداف گزارشگری مالی؛ مربوط به تهیه صورتهای مالی قابل اتکاء اهداف رعایت قوانین و مقررات؛ مروبط به رعایت قوانین و مقررات کاربردی در سازمان لذا کنترل داخلی اطمینان معقولی برای دستیابی به اهداف مذکور فراهم می نماید. 1.5. اجزاء کنترل داخلی کنترل داخلی از 5 جزء مرتبط به هم به شرح ذیل تشکیل شده است: محیط کنترلی: هسته اصلی هر فعالیت تجاری، نیروی انسانی می باشد. ویژگیهای فردی نیروی انسانی از جمله صداقت، ارزشهای اخلاقی و شایستگی و همچنین محیطی که در آن فعالیت می کنند، جزو محیط کنترلی هستند. آنها در واقع موتور محرکه یک سازمان و پایه و اساس آن می باشند. ارزیابی ریسک: یک سازمان باید نسبت به ریسکهایی که با آن مواجه است آگاه باشد. زمانی که سازمان اهدافی را به صورت یکپارچه در رابطه با فروش، تولید، بازاریابی، مالی و سایر فعالیتهایی که به انجام می رساند، تعیین می نماید، باید همچنین مکانیزمهایی را برای شناسایی، تحلیل و مدیریت ریسکهای مرتبط تعریف کند. فعالیتهای کنترلی: سیاستها و رویه های کنترلی که برای حصول اطمینان از اجرای فعالیتهایی که مدیریت برای پوشش ریسکها و دستیابی به اهداف سازمانی تعیین نموده است، تعریف و اجرا می شوند. اطلاعات و ارتباطات: اجزای این فعالیت، سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطات می باشند. این سیستمها به کارکنان سازمان کمک می کنند تا اطلاعات مورد نیاز را جمع آوری، طبقه بندی، تلخیص، تحلیل و تفسیر نموده و به اشتراک بگذارند و به این صورت فعالیتهای سازمان را کنترل و مدیریت نمایند. نظارت: فرایندهای داخلی باید نظارت شوند و در صورت نیاز تغییرات لازم در آنها ایجاد گردد. به این ترتیب، سیستم می تواند به صورت پویا عکس­العمل نشان دهد و با شرایط موجود سازگار شود. 2.     ارتباط بین اهداف سازمانی و اجزای کنترلهای داخلی همواره یک ارتباط مستقیم بین اهداف سازمانی که در بالا بیان گردید و اجزای کنترلهای داخلی وجود دارد. نمودار ذیل این موضوع را به خوبی نشان می دهد: 3.     محیط کنترلی محیط کنترلی تاثیر اساسی بر نحوه سازماندهی فعالیتهای تجاری، تعیین اهداف و ارزیابی ریسک دارد. همچنین محیط کنترلی نفوذ قابل ملاحظه در فعالیتهای کنترلی، سیستمهای اطلاعاتی و ارتباطات، و فعالیتهای نظارتی در سازمان دارد. محیط کنترلی متاثر از سابقه و فرهنگ سازمانی در یک سازمان می باشد. 3.1.  عوامل محیط کنترلی محیط کنترلی شامل عواملی به شرح ذیل می باشد. اگرچه همه این عوامل از اهمیت بالایی برخوردار هستند، اما سطح اهمیت آنها بر اساس تغییرات سازمان، تغییر خواهد کرد. به عنوان مثال، یکی از مدیران اجرایی یک سازمان با تعداد نیروی انسانی کم و عملیات متمرکز ممکن است خطوط رسمی را برای مسئولیتها و سیاستهای عملیاتی تفصیلی تعیین نکند، بنابراین این مدیر هیچگاه دارای یک محیط کنترلی مناسب نخواهد بود.      صداقت و ارزشهای اخلاقی اهداف یک سازمان و راههای رسیدن به آن، بستگی به صلایق، قضاوتهای ارزشی و سبک مدیریتی آن سازمان دارد. از این رو صلایق و قضاوتهای ارزشی که معمولا به عنوان منشور اخلاقی تعبیر می شوند، منعکس کننده صداقت مدیریت و میزان تعهد ایشان به ارزشهای اخلاقی می باشد. با توجه به اینکه شهرت و اعتبار یک سازمان بسیار با ارزش است، منشور اخلاقی باید به طور کامل منطبق بر قوانین باشد. هر اندازه که شهرت و اعتبار سازمانها بیشتر باشد، جامعه انتظار بیشتری نیز از آنها دارد. اهمیت وجود کنترل داخلی اثربخش در سازمان، بالاتر از صداقت و ارزشهای اخلاقی کارکنانی که مجری، بانی و ناظر بر کنترلهای داخلی هستند، نمی باشد. صداقت و ارزشهای اخلاقی عناصر اصلی محیط کنترلی بوده و بر طراحی، اجرا و نظارت بر سایر اجزای کنترلهای داخلی تأثیرگذار می باشند.          مشوقها و وسوسه­ها نتایج یک مطالعه در چند سال پیش نشان داد که تعدادی از عوامل سازمانی بر احتمال رخداد تقلب و عملکرد نامناسب گزارشگری مالی مؤثر است. از اینرو چنین عواملی احتمالا بر ارزشهای اخلاقی نیز مؤثر می باشند. کارکنان یک سازمان ممکن است درگیر اعمال متقلبانه، قانون گریزی و بی اعتنایی نسبت به ارزشهای اخلاقی باشند. علت این امر ارائه مشوقهای قوی و وسوسه­انگیز از سوی سازمان است. تاکید بیش از حد بر نتایج به ویژه در کوتاه مدت، سبب ایجاد شرایطی می شود که برای سازمان بسیار هزینه بر خواهد بود. برخی مشوقهایی که ممکن است منجر به بروز رفتارهای غیراخلاقی شوند عبارتند از: تأکید بر دستیابی به اهداف عملیاتی غیرواقعی، به ویژه در کوتا مدت؛ پاداشهای وابسته به نتایج عملکرد بالا، و انقطاع زمانی بسیار بالا یا پایین در طرحهای انگیزشی.  برخی از موارد وسوسه­انگیز که منجر به بروز اعمال نامناسب از سوی کارکنان می شود عبارتند از: عدم وجود کنترلها یا غیرمؤثر بودن آنها از قبیل عدم تقسیم وظایف در نواحی حساس ممکن است منجر به اختلاس و یا کتمان عملکرد ضعیف در آن نواحی شود. عدم تمرکز بیش از حد فعالیتها ممکن است منجر به غفلت مدیریت از سطوح سازمانی پایینتر و عدم اعمال نظارت کافی گردیده و در نتیجه فرصتهای سوءاستفاده را افزایش می دهد. عملکرد ضعیف حسابرسی داخلی و بازرسی باعث عدم توانایی گزارش رفتارهای غیراخلاقی می شود. عملکرد ضعیف هیات مدیره به علت عدم اعمال نظارت کافی نسبت به سطوح پایین. جرایم ناچیز برای رفتارهای غیراخلاقی که منجر به کاهش ارزش جرایم به عنوان یک عامل بازدارنده می شود.       تهیه و ارائه رهنمودهای اخلاقی علاوه بر مشوقها و وسوسه­ها که در بالا بیان گردید، نادانی و جهل نیز ممکن است منجر به رفتارهای غیراخلاقی شود. در مواردی ممکن است که کارکنان رفتارهای اشتباه از خود بروز دهند و یا به اشتباه فکر کنند که به نفع سازمان فعالیت می­نمایند. لذا نادانی کارکنان به علت عدم وجود رهنمودها اخلاقی کافی ممکن است منجر به بروز اشتباهاتی شود که به قصد فریب نبوده است.     تعهد به شایستگی و صلاحیت صلاحیت عبارتست از داشتن دانش و مهارت کافی برای انجام وظایفی که در شغل یک فرد تعریف شده است. به طور کلی چگونگی انجام وظایف و نیازهای آن از تصمیمات مدیریتی است که در باید در اهداف سازمانی و طرحها و استراتژی مدیریت برای دستیابی به این اهداف مد نظر قرار گیرد. لازم به توضیح است که باید بین صلاحیت و هزینه آن تعدل وجود داشته باشد، به نعنوان مثال نمی توان برای عویض یک لامپ، یک مهندس براق ار استخدام نمود.     هیأت مدیره و کمیته حسابرسی محیط کنترل به شدت تحت تأثیر هیأت مدیره و کمیته حسابرسی قرار دارد. عوامل مربوطه عبارتند از میزان استقلال اعضای کمیته حسابرسی از هیأت مدیره، تجربه و توانایی این اعضا، میزان ورود آنها به عمق فعالیتهای سازمان و عملکرد مناسب آنها. عامل دیگر درجه سختی سوالات مطرح شده و میزان پیگیری هیات مدیره نسبت به طرحها و عملکرد سازمان می باشد. میزان رابطه هیات مدیره و کمیته حسابرسی با حسابرسان داخلی و خارجی یکی دیگر از عوامل مؤثر بر محیط کنترلی است.       فلسفه مدیریت و سبک عملیاتی فلسفه مدریت و سبک عملیاتی شامل نوع ریسکهای قابل پذیرش در فعالیتهای تجاری آن بر نحوه اداره سازمان تاثیرگذار است. یک سازمان موفق که حد قابل قبولی از ریسکها را پذیرفته است، دارای چشم انداز کنترل داخلی متفاوتی نسبت به سازمانی که بیش از اندازه ریسک پذیر بوده و با خطرات اقتصادی متعددی روبرو است، می باشد. سازمانی که به صورت غیر رسمی مدیریت می شود ممکن است بخش عمده فعالیتها به صورت حضوری و مستقیم توسط مدیریت کنترل شود. اما در یک سازمان رسمی ممکن است بیشتر از سیاستهای مکتوب و مدون، دستورالعملهای اجرایی و گزارشات عملکرد استفاده شود.      ساختار سازمانی ساختار سازمانی یک سازمان چهارچوبی را برای انجام عملیاتی که جهت دستیابی به اهداف سازمانی، طراحی، اجرا، کنترل و نظارت می شوند، فراهم می نماید. این عملیات ممکن در چرخه یا زنجیره ارزش باشند مانند: فعالیتهای فروش، تولید، خرید، بازاریابی و خدمات. همچنین ممکن است که فعالیتهای پشتیبانی باشند مانند: فعالیتهای اداری، منابع انسانی و توسعه فناوری. قضاوت در خصوص مناسب بودن ساختار سازمانی بستگی به حجم و ماهیت فعالیتهای سازمان دارد. یک ساختار سازمانی سطح بالا که دارای خطوط گزارشگری رسمی بوده و مسئولیتها به تفصیل در آن تعیین گردیده است، ممکن است برای یک سازمان بزرگ که دارای بخشهای عملیاتی متعددی شامل عملیات خارجی است، مناسب باشد. با این حال حتی در سازمانهای کوچک نیز لزوماً باید جریان اطلاعات در ساختار سازمانی نشان داده شده باشد.      تعیین مسئولیتها و حدود اختیارات این بخش شامل تعیین حدود اختیارات و مسئولیت برای انجام فعالیتهای عملیاتی و تعیین روابط گزارشگری و آیین نامه حدود اختیارات می باشد. محیط کنترلی تا حد زیادی تحت تاثیر حدودی که افراد باید مسائل را تشخیص و نسبت به آن پاسخگو باشند، قرار دارد. این حدود شامل تمام مواردی می شود که مدیران اجرایی دارای مسئولیت برای انجام کل فعالیتهای زیر مجموعه خود شامل اعمال کنترلهای داخلی نیز هستند.      سیاستها و روشهای مدیریت منابع انسانی شیوه مدیریت منابع انسانی منعکس کننده سطح صداقت کارکنان، ارزشهای اخلاقی و شایستگی و صلاحیت آنهاست. چنین سیاستهایی شامل روشهای استخدام، بکارگیری، آموزش، ارزیابی، مشاوره، ارتقاء و روشهای جبران خدمات می باشد.    4.     ارزیابی ریسک فرایند شناسایی و تحلیل ریسک یک فرایند مستمر بوده و یکی از اجزای با اهمیت سیستم کنترل داخلی می باشد. مدیران باید بر ریسکهایی که در کل سطوح سازمان وجود دارند تمرکز نموده و اقدامات لازم را جهت مدیریت آنها انجام دهند. فرایند شناسایی ریسک یک فریند مستمر بوده و با فرایند برنامه­ریزی ارتباط تنگاتنگی دارد. ریسکها را می­توان در دو سطح تعریف نمود: ریسک در سطح سازمان ریسک در سطح فعالیتها 4.1.  ریسک در سطح سازمان ریسک در سطح سازمان می تواند ناشی از عوامل داخلی و خارجی باشد. مثالهایی از این موارد به شرح ذیل است:      عوامل خارجی توسعه و پیشرفت تکنولوژی؛ تغییر نیازها و انتظارات مشتریان؛ رقابت در بازار؛ قوانین و مقررات جدید؛ رویدادهای طبیعی؛ تغییرات اقتصادی.      عوامل داخلی مشکلات موجود در سیستمهای اطلاعاتی؛ سطح دستمزد منابع انسانی و روشهای آموزش و ارتقاء؛ تغییر مسئولیتهای مدیران؛ ماهیت فعالیتهای سازمان و میزان دسترسی به داراییها؛ هیأت مدیره و کمیته حسابرسی ناکارامد. 4.2.  ریسک در سطح فعالیتها ریسکها علاوه بر اینکه باید در سطح سازمان شناسایی شوند، در سطح فعالیتهای سازمان نیز باید شناسایی گردند. مواجهه با ریسکها در این سطح به ما کمک می­کند تا بر ارزیابی ریسک واحدها و فعالیتهای تجاری اصلی از قبیل فروش، تولید، بازاریابی، توسعه فناوری و تحقیق و توسعه تمرکز نماییم. ارزیابی موفقیت­آمیز ریسکها در سطح فعالیتها باعث می شود که بتوانیم ریسکها در سطح سازمان را در یک سطح قابل قبول نگه داریم. 4.3.  تجزیه و تحلیل ریسکها بعد از شناسایی ریسکها در سطح سازمان و فعالیتها، با مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرند. متدولوژی تحلیل ریسکها گاهاً بسیار گسترده هستند زیرا کمی نمودن بعضی از ریسکها بسیار دشوار است. این فرایند معمولاً به شرح ذیل می باشد: برآورد سطح اهمیت ریسک؛ ارزیابی احتمال رخداد ریسک؛ تعیین اینکه ریسک چگونه باید مدیریت شود و چه فعالیتهای مورد نیاز است. 5.     فعالیتهای کنترلی فعالیتهای کنترلی سیاستها و راهکارهایی هستند که توسط مدیریت سازمان تعریف گردیده و توسط کارکنان سازمان به کار گرفته می شوند تا مدیریت نسبت به شناسایی و کنترل ریسکها اطمینان حاصل نماید. فعالیتهای کنترلی را می توان با توجه به ماهیت اهداف سازمان، در سه بخش طبقه­بندی نمود: عملیاتی، گزارشگری مالی و رعایت قوانین و مقررات. 5.1.  انواع فعالیتهای کنترلی تفاسیر مختلفی از انواع کنترلهای داخلی وجود دارد که گستره آن شامل کنترلهای پیشگیرانه، کنترلهای یابنده، کنترلهای دستی، کنترلهای کامپیوتری و کنترلهای مدیریت می باشد. فعالیتهای کنترلی را می توان با توجه به اهداف کنترلی خاص از قبیل اطمینان از رعایت قوانین و مقررات و صحت فرایندهای تبادل اطلاعات طبقه­بندی نمود. در ادامه تعدادی از فعالیتهای کنترلی که معمولاً توسط کارکنان در سطوح مختلف سازمان اجرا می شوند ارائه گردیده است: مغایرت گیری و بازبینی از قبیل مقایسه بودجه با عملکرد واقعی؛ بررسی گزارشهای عملکرد واحدها توسط مدیران طی دوره های زمانی معین؛ بررسی اطلاعات حسابداری جهت حصول اطمینان از صحیح، کامل و مجاز بودن معاملات مربوطه؛ کنترلهای فیزیکی شامل مشاهده عینی داراییها؛ شاخصهای ارزیابی عملکرد از قبیل انحراف از خرید، درصد سفارش کالا، درصد فروش کالا و...؛ تقسیم وظایف ناسازگار. 5.2.  فعالیتهای کنترلی در محیط سیستمهای اطلاعاتی با گسترش حوزه فعالیت سیستمهای اطلاعاتی، ایجاد کنترلهای مورد نیاز اجتناب ناپذیر گردید. انواع سیستمهای اطلاعاتی عبارتند از: سیستمهای مالی و عملیاتی بزرگ و کوچک. انواع کنترل در حوزه سیستمهای اطلاعاتی عبارتند از: کنترلهای عمومی: شامل عملیات پایگاه داده، تحصیل و نگهداری نرم­افزار، سطوح دسترسی، و توسعه و نگهداری سیستمهای کاربردی. کنترلهای کاربردی: همانگونه که از عنوان آن پیداست به کنترلهایی اطلاق می­شود که برای حصول اطمینان نسبت به کامل و صحیح بودن تراکنشها و همچنین مجاز و مورد تایید بودن آنها اعمال می­شوند.   6.     اطلاعات و ارتباطات هر سازمانی باید به اطلاعات مالی و غیر مالی مربوط به فعالیتهای داخلی و خارجی خود دسترسی کامل داشته باشد. برای مدیریت فعالیتهای تجاری، مدیریت باید اطلاعات مرتبط را شناسایی نماید. این اطلاعات باید در زمان و فرمت خاص در اختیار استفاده کنندگان قرار گرفته تا بتوانند با استفاده از آن کنترلهای لازم را اعمال و مسئولیتهای خود را انجام دهند. 6.1.  سیستمهای اطلاعاتی یکپارچه برخی از ویژگیهای اساسی سیستمهای اطلاعاتی عبارتند از: استفاده استراتژیک از سیستمهای اطلاعاتی، به این معنی که این سیستمها در سازمانهای مختلف موفق بوده اند؛ سیستمهایی که جامع و یکپارچه هستند، به عبارت دیگر سیستمهای مالی باید به سیستمهای عملیاتی متصل باشند؛ به روز بودن سیستمها همراه با پیشرفت تکنولوژی. 6.2.  کیفیت اطلاعات در صورتی اطلاعات از کیفیت مناسب برخوردار خواهد بود که از ویژگیهای ذیل برخودار باشد: دارای محتوای مناسبی باشد؛ به موقع باشد؛ به روز باشد؛ صحیح باشد؛ در دسترس باشد. 6.3.  ارتباطات ارتباطات جزء لاینفک سیستمهای اطلاعاتی است. سیستمهای اطلاعاتی باید اطلاعات مورد نیاز کارکنان را برای انجام مسئولیتهایشان در حوزه عملیاتی، مالی و رعایت قوانین و مقررات فراهم نمایند. اما ارتباطات در یک مفهوم گسترده تر، پاسخگوی انتظارت همه گروهها و اشخاص مسئول و سایر ذینفعان می باشد. ارتباطات شامل حوزه­های داخلی و خارجی می باشد.       ارتباطات داخلی برای مدیریت فعالیتها در سازمان، تمامی کارکنان خصوصا اشخاصی که دارای مسئولیتهای مالی و عملیاتی مهمی هستند باید به اطلاعات مربوط و کامل دسترسی داشته باشند. لازمه وجود اطلاعات کامل، صحیح و قابل اتکاء، کارا بودن سیستم کنترلهای داخلی است. لذا هم شفاف بودن اطلاعات و هم اثربخش بودن آن در بحث ارتباطات از اهمیت اساسی برخوردار است.      ارتباطات خارجی نیاز به تبادل اطلاعات صرفا در داخل سازمان نیست، بلکه برخی از اطلاعات باید به خارج از سازمان نیز ارائه گردد. ارتباط با  بخشهای خارجی اطلاعات مهمی را در خصوص سیستم کنترل داخلی فراهم می نماید.   7.     نظارت سیستمهای کنترل داخلی در حال تغییر هستند. همچنین راههای بکارگیری کنترلها نیز در حال تغییر می باشند. لذا راهکارهای مؤثر ممکن است به مرور زمان اثربخشی خود را از دست بدهند. همچنین شرایطی را که سیستم کنترل داخلی تحت آن طراحی و اجرا شده اند ممکن است تغییر یابد. لذا شرایط جدید پوشش ریسکها را با مشکل مواجه می سازد. نظارت بر کنترلهای داخلی باعث می شود که نسبت به اثربخش بودن کنترلها اطمینان حاصل گردد. 7.1.  فعالیتهای نظارتی مستمر مثالهایی از فعالیتهای نظارتی مستمر به شرح ذیل می باشد: نظارت مدیران عملیاتی: مغایرت گیری اطلاعات عملیاتی با اطلاعات مالی پس از اخذ گزارشات مربوطه ارتباط با مشتریان: بررسی صورتحسابها توسط مشتریان به عنوان یک شخص ثالث ساختار سازمانی مناسب و تعیین وظایف نظارتی: تفکیک وظایف ناسازگار انطباق اطلاعات مالی با فیزیک داراییها: انطباق موجودی کالای ساخته شده با مانده دفاتر حسابداری توسط بخش مالی حسابرسان داخلی و خارجی: ارزیابی طراحی و اجرای سیستم کنترل داخلی، شناسایی نقاط ضعف و ارائه راهکارهای مناسب سمینارهای آموزشی و جلسات برنامه ریزی: و سایر جلساتی که بازخوردهای مناسبی از مدیریت ارائه می نماید. 7.2.   سایر فعالیتهای نظارتی ویژه این فعالیتها می تواند شامل ماموریتهای حسابرسی و بازرسی ویژه بر اساس درخواست مدیریت سازمان باشد.

برچسب: نویسنده: یونا عباسیان تاريخ: جمعه 21 آذر 1404 ساعت: 19:46

صفحه بندی